شروعی دوباره

سلام دوستای گل و مهربونم.بغل

واقعا" شرمنده ام از اینهمه تاخیر و نبودنم.خجالت

همونطور که میدونید حدود یکماه و نیم مشهد بودم و در کنار خانواده با این تغییر که اینبار نجمه هم بود..قلب

الان چابهارم.نمیدونم از کجا بنویسم!

خوب اون روزایی که نجمه بود خییییییلی خوش گذشت.خیلی روزهارو فقط تو خونه بودیم و جای خاصی نرفتیم ولی همینکه کنار هم بودیم خیلی بهم انرژی میداد..

یادش بخیر.الان دیگه برام شده یاد و خاطره!!حالا کو تا دوباره نجمه بیاد

اتفاق بدی که افتاد این بود که پاسپورت نجمه همون اول دزدیده شد!و این اتفاق باعث شد نجمه اونقدری که باید، آرامش و خوشحالی نداشته باشه.البته بعد کلی دوندگی با چادر و حجاب تو این اداره و اون اداره تو اون گرما بلاخره پیدا شد و درست چند روز مونده به رفتنش به دستش رسید!منتظر

خیلی ناراحت بودیم که نجمه داره اذیت میشه و نمیتونیم واسش کاری بکنیم.تو اون مدت فهمیدم که اوضاع مملکت خراب تر از اون چیزیه که تو ذهنمه.اومدن نجمه مشکلاتی رو که هممون هرروز باهاش درگیریم و بهش عادت کردیم رو برام پررنگ تر نشون داد و انگیزمو برای رفتن بیشتر کرد..عصبانی

شاید هم مصلحت این بود که نجمه راحت تر از اینجا دل بکنه و بره.شاید اگه همه چیز خیلی خوب بود رفتن براش خیلی سخت تر میشد.

نمیدونم!

ولی از اونجایی که من به خدا اعتقاد دارم و هر اتفاقی رو مصلحت خیر میدونم،این موضوع رو هم خیر برداشت میکنم..لبخند

البته روزهای خیلی خوبی هم داشتیم.عروسی داداشم همونطور که قبلن هم گفتم خیلی خوش گذشت.چند بار باغ نسرین خواهرم رفتیم.خونه فامیل ،استخر رفتیم،طرقبه شاندیز و خرید و بازار...دور هم جمع شدن جوونای فامیل و بازی مافیا و پانتومیم هم عالی بود..

5مرداد یعنی دقیقا روزی که نجمه میخواست بره تولد امیر بود.قرار بود امیر 2 روز قبل یعنی جمعه بیاد واسه خداحافظی با نجمه و هم اینکه یه هفته مشهد بمونیم و من و آوا رو برگردونه چابهار..قلب

منم کلی تدارک دیده بودم واسه تولدش.

جمعه ظهر رسید.منم از قبل واسه پسرای فامیل وقت پینت بال گرفته بودم و به بهانه اینکه آوا رو نمیتونم چند ساعت تنها بذارم خودم نرفتم.از خود راضی

از قبل کیک و شام سفارش داده بودم(پیتزا و سوپ) و شربت و شیرینی و میوه هم خریده بودم و کل ظرفها رو هم یکبار مصرف خریدم که زحمت واسه کسی درست نشه..

کادو هم ادوکلن مورد علاقه ش ماین خریدم

مراسم خوشگلاسیون خودمو و آوا رو انجام دادم و آماده بودم واسه اومدنش

اینم بگم امیر با پسر دایی هام و شوهر خواهر و برادرام و پسرای خواهرم رفته بودن که اونا هم همه در جریان تولد امیر بودن.کلی هم بهشون گوشزد کرده بودم که امیر نفهمه میخوام سوپرایزش کنمچشمک

خلاصه از پینت بال همشون آش و لاش برگشتن و کلی رنگی و زخمی شده بودن.همینکه  امیر وارد خونه شد من و نجمه و مامان و نسرین کیک به دست رفتیم استقبالش و تبریک گفتیم..

کلی هیجان زده شد و ذوق کرد

تا مهمونا بیان یه دوش کوچیک گرفت چون رنگی رنگی بود بعدشم لباس پوشید و مهمونا اومدن و تولد گرفتیم..

اولین باری بود که تولدمون بدون رقص بود!نمیدونم چرا ولی اینجوری پیش رفت دیگه...شایدم چون همه خسته پینت بال بودن!نمیدونمسوال

خلاصه خوش گذشت و خدارو شکر خوب برگزار شدفرشته

یکشنبه ساعت 5:15 صبح پرواز نجمه بود.همه دوستا و فامیلا اومده بودن خونه مامانم واسه خداحافظی.وتا حدود 1 شب موندن ولی ما دیگه تا 3/5 بیدار موندیم که همگی باهاش بریم فرودگاه

چون نجمه اون مدت خیلی به آوا وابسته شده بود آوا جون رو هم بردم که البته همش خواب بودخواب

خلاصه زمان خداحافظی رسید و همه بغض کرده بودن.من نمیدونم چطوری ولی خودمو کنترل کردم و گریه نکردم چون میدونستم ناراحت میشهناراحت

نجمه رفت!گریه

ولی انشاالله سال دیگه زمستون دوباره میاد .دلم به همین خوشه

الان که دارم مینویسم چشام پر اشکه.دلم میخواست پیش هم بودیم

ای کاش....

دلم نمیخواد وقتی آوا خاله شو میبینه غریبی کنه.برای هرکس اگه غریبی کنه واسم مهم نیست ولی نجمه...ناراحت

چرا باید ازش دور باشم.مگه ما آدما چقدر تو این دنیا عمر میکنیم که بخواد اون چند سال هم به جداییی بگذره!گریه

خدایا بازم شکرت میکنم چون میدونم از بودنش تو آمریکا راضیه

بگذریم

از آوا جونم بگم براتون که چقدر شیرین شده عسل خانومقلب

کلی سعی میکنه حرف بزنه اینقدر که آب از لب و دهنش سرازیر میشهماچ

خیلی هم خوش اخلاقه.از خواب که بیدار میشه کلی میخنده و خودشو واسه مامان و باباش لوس میکنهلبخند

همه میگن به لحاظ هوشی خیلی جلوتر از سنشه حتی دکترش هم گفت خیلی باهوشه ولی به لحاظ جسمی ظریف و کوچولو موچولوئه دخملم.دکترش گفت اینقدر که شیطونه و وول میزنه خیلی تپل نمیشه

همچنان تا حدودی مشکل شیر دارم شبا شیرم کمه .از دیشب تصمیم گرفتم یکی دو وعده خیلی کم شیرخشک بهش بدم

جیگر مامان 6 روز دیگه 4 ماهه میشه.فداش بشم مممممممممممنماچماچماچ

وزنمم تغییر نکرده ولی میخوام از امروز ورزش رو شروع کنم و حتما هر روز 1 ساعت ورزش کنم. روزی که اومدم وزنم 76/8 بود امروز 76 یعنی 800 گرم کم شدم!!

به هرحال میخوام آهسته آهسته وزنمو برسونم به 65.عجله ای واسه کاهش ندارم.تیپم بد نیست ولی باید وزن کم کنم و حتما هم ورزش کنم

دوستان پرشین بلاگی من اصلا نمیتونم عکس آپلود کنم چیکار کنم آیا؟

کلی عکس آماده کردم ولی نمیتونم بذارمگریه

/ 13 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان تنها

دلم برات تنگ شده بود عزیزم [نیشخند][نیشخند][نیشخند] آوای خاله خوبه [ماچ][ماچ][ماچ] از الان گفته باشما به منم باید بگه خاله [قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه]

مامان تنها

امیدوارم همیشه شاد باشی و لبت خندون دوست خوبم جای نجمه جون خالی نباشه همیشه سبز [گل][گل][گل] چشم به هم بزاری زودی برمیگرده [قلب] تولد آقای همسری مبارک [نیشخند][هورا][نیشخند] ایشاا... آوا جونم 4000000000000000000000000000000 ماهه بشه قربووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونش برم [ماچ][ماچ]

مامان تنها

اگر خدا بخواد شهریور ماه باید بریم دنبال کارهای درمان [قلب] یه خبر خوب [هورا] بالاخره موفق شدم یه تکون اساسی به خودم بدم [مغرور] من 15 کیلو وزن کم کردم [نیشخند][نیشخند][نیشخند] به وزنی که مورد نظر دکترم بود رسیدم . در طول مدت درمان میخوام 10 کیلو هم کم کنم [زبان][زبان] . انگیزه پیدا کردم اساسی [چشمک] نوشینی برام دعا کن [فرشته][فرشته][فرشته] یعنی میشه امسال من مامان بشم [رویا][رویا][رویا][رویا]

Najmeh

salam Nooshin joonam vaghti in matneto khoondam ba khodam goftam hamin alan belit begoram bargardam Iran kheili delam bare hamatoon tang shode makhsoosan to va Ava hatman har joor shode sal e dige zemestoon miam. shayadam hamin tabestoon hamdigaro didim. Ava ro az taraf e man hezar bar beboos behesh begoo yadesh bashe ke man asheghesham :) asal khanoom booos Najmeh

مامان تنها

سلام [ناراحت] کجایی پس [سوال][سوال][سوال] شونصد روزه پیام گذاشتم هنوز نیومدی جواب بدی [گریه] بیا دیگه [منتظر][منتظر][منتظر] ای بابا [ناراحت] آوا تو بیا خاله جوووووووووووووون [قلب][نیشخند][قلب][نیشخند][قلب][نیشخند][قلب][نیشخند][قلب][نیشخند]

مامان تنها

شاید این شنبه بیاید شایدددددددددددددددددددددددددددد[نیشخند]

مامان تنها

[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

hi

Besyar ziiba.shabihe roman ??